تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
مرده ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست
نه بدان وقت که افتاد و شکست ...
و به من جانی دوباره می دهد تا بتوانم لحظه هایم را با او قسمت کنم ...